مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و هفته وحدت
خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از هـراسِ شب دیجـور سخن میگویم شب دیجور، شب دلهره و کابوس است چقدر آه که در سینۀ ما محـبوس است ما هـمـه آل رسـولـیم، نه از آل سعـود بـا خـلـیـلـیـم نـه بـا آتـش کـفـر نمـرود من از این وصلۀ ناجور سخن میگویم از هراسِ شب دیجـور سخـن میگویم فـتـنه و آل سـعـودند که هـمزاد هـماند تا پـریـشـان شـدن امـت ما هـمقـسـماند شب دیجـور رسـیدهست! بگو: بیدارم! از مـسلـمانکُـشی شام و یـمن بیـزارم! بسته شد رو به نـسیم سحری پنجـرهها خشک شد بین سکوت من و تو حنجرهها در سکـوت من و تو آیـنه را آه گرفت از بد حـادثـه در اول شب، مـاه گرفت به خداوندِ علی، اهل جدل نیست زبان که چنان روز عیان است و چه حاجت به بیان گوش من پُر شده از زوزۀ سگهای نفاق مرتدم من! نه به حکم تو، به فتوای نفاق روح فریاد و جهاد است که تکفیر شده با سکوت است که این ظلم فراگیر شده قــبـلـۀ اول مـا در دل آتـش تـنـهـاسـت صحن آن مسجدِ مظلوم، پُر از زخمیهاست خون پیغمبر اسلام به جوش آمده است مصحف نور در آتش به خروش آمده است کفر، راضی به همین گونه پریشانیهاست خندههایش به همین گونه مسلمانیهاست گفتگو کن که به تـرسیم رسالت برسیم با سکوت آه بعید است به وحدت برسیم از روایات صحیحی که رسیدهست بگو از پیمبر که فقط رنج کـشـیدهست بگو از پیمبر که به جز صدق و صفا هیچ نگفت از پیمبر که به جز حرف خدا هیچ نگفت آیـههـای لـب پـاکـش هـمه قـرآن بـاشد دور از هرچه پریـشانی و هذیان باشد آبــرو یــافـتـه انـسـانـیـت از آبـرویـش امـت واحـده بـودهست هـمـه آرزویـش خـیرخـواه توأم از نـور سخن میگویم از شکست شب دیجـور سخن میگویم |